معجزه دوران سخت ما امیر دوجو
من یه دوره خیلی سختو گذروندم
البته من نه ما
امید اوایل نامزدیمون دو تا قناری داشت
میگفتن این قناریه حتی کور شده بوده اما امید با پرستاری خوبش کرده یه روز گفتم صدای اینا منو ازیت میکنه
گفت دوست داری برات مینا بخرم
به شوخی خنده گفتم اره فردا قناریاشو برداشت و رفتیم پرنده فروشی دو تا قناریو داد و دو تا جوجه مینا خرید
***امیر و طلا***
هر دو شون اونقدر کوچولو بودن که نمیتونستن غذا بخورن
منو امید اولش نوبتی غذا بهشون میدادیم من به امیر اون به طلا
طلا خیلی زود مرض شد بردمش دکتر اما به شب نکشید و توی دستام مرد
امید بیشتر از من ناراحت شد البته من ریختم تو دلم
هر دو ما از اون روز همه حواسمون رو گذاشتیم رو امیر نوبتی بهش غذا دادیم
یه موقعیتی بود که من همش تنها بودم و اگر امیر نبود من دغ میکردم از تنهایی تو همین هاگیر واگیر ٥ ماه گذشت امیر کم کم خودش غذا میخورد
یه روز صبح با صدای عجیبی بدار شدیم
امیر سعی میکرد حرف بزنه!!!
میگفت
ا
ااااااا
ولی بقیشو نمیگفت
یه هویی گفت اا ااااااااااااا امیر
امیرررررررررر
هر دومون با لبخند و تعجب بلند شدیم
پرنده ناز نازیه ما به حرف اومد
از خوشحالی دو تایی پاشده بودیم بهش نگاه میکردیم ما میگفتیم امیرررررررررر اونم میگفت امیرررررررررر
خیلی با حال بود خیلی قشنگ بود
شادی ما خیلی طول نکشید بعد چند روز امیر دوجو مریض شد
قبلم دات کنده میشد اولی من فهمیدم که حالش خوب نیست
امیرو وقتی خریدیم یه پاش میلنگید گویا صاحب مغازه همون لحظه که میخواست بده به ما پاشو شیکونده بود
کم کم خوب شد اما اون روز شروع کرد به لنگیدن
اول پای راست بعد پای چپ تا فردا جوری شد که میخورد زمین و برای این که خودشو نگه داره بالاشو میزاشت زمین
کم کم اسهال شد دیگه غذا نخورد تو ٢٤ ساعت نصف شد
مردمک چشماش بزرگ شده بود
دیگه پیش اون دکتر احمق نبردمش
برمش سجاد کلینیک دامهای کوچک خانم دکتر ضیایی
اون تا دیدش گفت نمیخوام دلتو خالی کنم اما این پرنده موندنی نیست
بند دلم پاره شد ولی باور نکردم
گفتم مگر چشه؟
گفت یه بیماری داره به نام نیو کاسل که بیماره پرندگانه و کشندس ٩٠ درصد از پرنده ها رو میکشه و اگر نکشه فلج میشن و نمیتونن غذا بخورن
گفت که گردنش بر میگرده به سمت پشت و کم کم میمیره
البته از گشنگی و احتمال داره که کور هم بشه
دیگه منو امید تو راه نمیتونستیم با هم حرف بزنیم از ناراحتی
اون موقع موتور داشتیم
هوا سرد بود و من یادمه که بارون میاومد
من امیرو تو یه کیف کوچولو گذاشته بودم تو یه جعبه
سرمو گذاشته بودم رو شونه امید و اروم اروم گریه میکردم
امید گفت خانومی گریه نکن خدا نکنه چیزیش بشه اما اگر چیزی شد برات یدونه دیگه میخرم
اما من نمیتونستم گریه نکنم
رفتیم دارو خونه داروهاشو خریدم و اومدیم خونه سریع داروشو درست کردم و بهش دادم
از بالای سرش تکون نمیخوردم و غذا دهنش میکردم
اما به شب نکشیده گردنش چرخیدددددددددددددد
من جیغ میزدم امیدددددددد چی کار کنم؟؟؟
امید چی کار کنممممممممم
بال بال میزد و دور خودش میچرخید کاریش نمیشد کرد
امید گریه کنون از اتاق رفت بیرون
من گرفتمش تویه یه دستمال و گردنشو صاف کردم
یه هو به مخم رسید یه تز بدم بهش کلوناز پام دادم چون خودم صرع دارم میدونستم که شل کننده عضلاته ولی تو اون تایم هیچی فایده نداشت امیر شروع کرد به تقلا کردن و جیغ زدن
من خونه پدر شوهرم بودم مامانجون بابا جون امید وخواهر شوهر کوچولوم
همه گریه میکردن و ناراحت بودن
من خودم شوکه بودم نمیدونستم چی کار کنم
یه دفه دیدم امیر داره تکونهای عجیبی میخوره تو دستم دیگه داشتم از ناراحتی از حال میرفتم
امید فکر کرد امیر داره میمیره برای اینکه من دغ نکنم از من گرفت بردش بیرون
که یه هویی دیدم صدای جیغ خواهرش میاد رفتم ببینم چی شده!!!
دیدم بابا جون امیرو سرو ته کرده داره مثل پارچه میتکونش
یه چیزایی از دهنش در اومد و نفس کشید باز گرفتمش تو دستم بعد چند ساعت اروم شد و خوابید فرداش تونست سرشو یکم راست کنه
و من یه هفته شبو روز بیدار بودو نخوابیدم
هر یه ساعت بهش غذا و اب و دارو میدادم بعد ١٤ روز تونست خودش غذا بخوره
و بعد یه ماه تونست دوباره راه بره بعد ٢ ماه امیر حالش خوب شددددددددددددد
خدایا!!!
برای امیر نظر کرده بودم برم حرم
نه دکتره نه هیچ کس باور نمیکرد امیر دوجوی من زنده بمونه
الان تمام روز منو امیر پر میکنه صبح با صداش بیدار میشم
با شیطونیاش حسابی منو میخندونه
اینم یه صحنه از شیطونیه اقا امیر در حال کش رفتن قند از قندون

ظهر هم که ابتنی میکنه
البته عکس ابتنیشو به علت خیس کردن گوشی نتونستم بگیرم ولی اخرش میگیرم ازش
امید میگه امیر یه معجزه تو زندگی ما بود
میگه با وجود این که تو ٦ ماه تنها بودی من دلم نیم اومد تو رو بزارم و برم
امیر برام یه کمک بزرگ بود که تو تنها نباشی و سرگرم باشی
خدایا شکرت که جوجوی ناز منو برام نگه داشتی
جوجوم امروز یه ساله شد
امیر دوجو تفلدت مبارک
منو امید عاشق این پردنه کوچیک هستیم
عمرشو طولانی کن و برام نگش دار خدایا
میگن مرغ مینا دیده شد تا ١٥ سال عمر کرده
کاش امیر من ٥٠ سال عمر کنه
همسر عزیزم 
امیدم
ممنونم که این هدیه ناز
این پرنده قشنگ
این معجزه رو تو زندگیم اوردی
دوستت دارم عزیزم 






معجزه دوران سخت ما امیر دوجو
